این سطرها، خطوطی عادی بر صفحات کاغذ نیستند. این واژهها آخرین نفسهای مکتوب و تپندهٔ آزادیخواهی است که ریشههایش در عمق خاک این سرزمین استوار بود. دستنوشتههایی برجامانده از مجتبی ویسی؛ پیش از آنکه مسیر سختِ زندگی مخفی را برگزیند و سرانجام جانش را در راهِ آزادی و به دست جمهوری اسلامی فدا کند.
این سند، روایتگر دو رویِ یک سکه است؛ در یک سو و در دفترچه شخصی، قلبی تپنده برای کودکان کتابخانه، برای آینده و بزرگ شدنِ تکتک آنها، و آرزوی استواریشان همچون درختان سرسخت بلوط موج میزند. در سوی دیگر این نامه و بیانیه، خروشی حماسی و تحلیل کلان سیاسی از چرخهی باطل دکتاتوری و ستم به چشم میخورد.
مجتبی ویسی در آخرین سطرهای این میراث ماندگار، با خط خود برای همیشه ثبت کرد که زندگیِ صِرف و گیاهوار بدون آزادی، هیچ معنایی ندارد. او رفت، اما این کلمات امروز زندهتر از هر زمان دیگری فریاد میزنند که اندوهِ پیکار با تاریکی مایهٔ ناامیدی نیست، بلکه خودِ جریان زندگی است. یادش جاودان و راهش پر رهرو.
«سر پایین آوردن در برابر ظلم و ستم تنها به خاطر زنده ماندن و ترس از مرگ، فقط به معنای شرمساری و سرشکستگی است!» «مقاومت، خودِ زندگی است؛ قیام، خودِ زندگی است!»
متن کامل نامه و نجواهای مجتبی ویسی برای آینده ایران
گاهگاهی احساسم به پرواز درمیآید به سوی آن کتابخانهای که… روحم برای کتابها بال میگشاید. دلم پر میکشد برای تکتک بچههای کتابخانه: مهیا، محبوب، ثنا، آیلین، سروناز، هنا، مبین، دیانا، آتوسا، هستی، آلوو، نگار، آیدا، ترانه، هانیه، آیدین، برهم. آیا روزی بزرگشدن و آیندهشان را خواهم دید؟ نمیدانم دیگر میتوانم برای دیدن آینده و بزرگسالی آنها باشم یا نه؟ اما از اعماق قلبم برای همگیشان آرزوی سلامتی، دانایی و سربلندی دارم. دوستشان دارم؛ و برایشان دانایی، دوری از نیرنگ و فریبِ مردم، سرشار بودن از انسانیت و جلوهگر ساختن آن، آزادی، حقطلبی، خدمتگزاری و استواری همیشگی همچون درختانِ بلوطِ سرسخت و بزرگمنش را آرزو میکنم. به امید دیدارتان در جهانی آزاد و روشن. آبادانی میهن و سربلندی شما آرزوی من است. دستِ حق به همراه همگیتان؛ پشتیبان و پناهِ شما باشد.
در هر شرایطی سرشار از ناامیدی و کلنجار ذهنی هستم؛ ناامیدی از آیندهای نامعلوم. از اینکه نمیدانم چه پیش میآید؟ چه میشود؟ آخر این اوضاع تا کجا کش پیدا میکند؟! آیا پیمانهی عمر این ستمگر سر میآید (یعنی پایان این دوران ستم)؟ یا اینکه ستمگر دیگری در جای این ستمگر برمیخیزد؟ آیا باز هم این چرخهی باطل تکرار میشود؟ پیمانهی دیکتاتور چگونه سرنگون و درهمشکسته میشود؟ شجاعان با جان و وجود خود، تاوان آزادی را بدهند و عدهای بیشرف و ترسو صاحب قدرت و تکبر شوند و بر تخت پادشاهی و حکمرانی تکیه بزنند! پاکانی که مبارزه کردند و جان باختند، تنها عکسشان در زندانها باقی بماند! آیا حاصل آن همه تلاش و مرگِ همقلمانم این است که آیندهی میهن دستِ قدرتمندانی بیفتد که قدرت را فقط برای منافع خود میخواهند؟! در حالی که قدرت باید برای خدمت به مردم و انسانیت به کار گرفته شود! طولی نمیکشد که این بند و زنجیر [اسارت] دوباره بسته شود… اما اندوهِ برخاستن برای پیکار با ستمگران، نهتنها برای من مایه ناامیدی نیست، بلکه خودِ جریانِ زندگی و معنای زیستن است؛ در دنیایی پوچ و بیمعنا که خودم به آن معنا میدهم! سر پایین آوردن در برابر ظلم و ستم تنها به خاطر زنده ماندن و ترس از مرگ، فقط به معنای شرمساری و سرشکستگی است!
وفادارتان پشتیبان و حامی شما مقاومت، خودِ زندگی است قیام، خودِ زندگی است






