این مقاله مجموعهای آموزشی و مفهومی برای شناخت دقیقتر اصطلاحات پرکاربرد در علوم سیاسی، مبارزات اجتماعی، سازمانیابی سیاسی، قیام و انقلاب است. در این مجموعه، مفاهیمی از دموکراسی، جمهوری، سکولاریسم و مشروعیت گرفته تا مبارزه مدنی، سازمان، حزب، جبهه، قیام، انقلاب، شرایط عینی و ذهنی، استراتژی، تاکتیک، تعادل قوا و رهبری سیاسی بررسی و تعریف شدهاند.
هدف اصلی مقاله، روشن کردن تفاوت میان مفاهیمی است که در ادبیات سیاسی روزمره گاه بهجای یکدیگر به کار میروند و همچنین تفکیک میان تعریف علمی و دانشگاهی یک اصطلاح با کاربرد آن در سنتها، جریانها و ادبیات سیاسی مختلف. این مجموعه میتواند هم بهعنوان یک متن آموزشی پیوسته و هم بهعنوان واژهنامهای برای مراجعه به مفاهیم مشخص مورد استفاده قرار گیرد.
مقدمه
اهمیت تعریف دقیق مفاهیم در مطالعه سیاست
هر مطالعه جدی در علوم سیاسی، پیش از ورود به تحلیل رویدادها و مواضع سیاسی، به یک دستگاه مفهومی نسبتاً روشن نیاز دارد. مفاهیم در علوم سیاسی صرفاً واژههایی برای توصیف پدیدهها نیستند؛ بلکه ابزارهایی هستند که به وسیله آنها پدیدههای سیاسی شناسایی، طبقهبندی، مقایسه و تحلیل میشوند. هنگامی که تعریف یک مفهوم مبهم باشد، امکان دارد دو نفر درباره یک موضوع واحد صحبت کنند اما به دلیل تفاوت در معنای اصطلاحات، در واقع درباره دو پدیده متفاوت بحث کنند.
برای نمونه، «قیام» الزاماً مترادف «انقلاب» نیست؛ «استراتژی» با «تاکتیک» تفاوت دارد؛ «شرایط انقلابی» با «موقعیت انقلابی» یکی نیست؛ و «مبارزه خشونتپرهیز» از نظر مفهومی دقیقاً معادل «مبارزه مسالمتآمیز» نیست. همچنین «سازمان»، «حزب»، «جبهه»، «شورا» و «گروه» هر یک ساختار و کارکرد متفاوتی دارند.
از سوی دیگر، برخی اصطلاحات اساساً متعلق به یک سنت نظری، تاریخی یا تشکیلاتی خاصاند. اصطلاحاتی مانند «راستروی»، «چپروی»، «اپورتونیسم راست»، «اپورتونیسم چپ»، «جبهه خلق» و «جبهه ضدخلق» را نمیتوان بدون توجه به زمینه تاریخی و سیاسی آنها بهسادگی در ردیف مفاهیم خنثی و مورد اجماع علوم سیاسی قرار داد.
بر همین اساس، این مقاله از منظر علمی و آکادمیک بررسی میکند. در این بخش، تلاش بر آن است که تعریف ارائهشده با کاربرد رایج آن در علوم سیاسی، جامعهشناسی، فلسفه سیاسی، مطالعات جنبشهای اجتماعی و سایر حوزههای مرتبط سازگار باشد و در موارد امکان، به منابع معتبر دانشگاهی ارجاع داده شود.
هدف ارائه تعریفی کاربردی است که خواننده بتواند بر اساس آن، مفهوم موردنظر را در یک بحث سیاسی یا تحلیلی بهتر تشخیص دهد و به کار گیرد.
چگونه از این مجموعه استفاده کنیم؟
خواننده با معنای نسبتاً عمومی و علمی اصطلاح آشنا میشود و سپس میبیند که همان مفهوم در یک سنت سیاسی مشخص چگونه معنا و کاربرد پیدا کرده است. به این ترتیب، تفاوت میان «مفهوم علمی» و «کاربرد سیاسی» از بین نمیرود.
برای استفاده پژوهشی، توصیه میشود هنگام نقل یا استفاده از یک مفهوم، مشخص شود که اصطلاح در کدام معنا به کار میرود. برای مثال، اگر «انقلاب» در معنای نظری علوم سیاسی مورد استفاده است، باید آن را بر اساس ادبیات علمی تحلیل کرد؛ اگر همان واژه در یک سند سیاسی مشخص به کار رفته است، باید معنای آن در همان سند نیز مورد توجه قرار گیرد.
چگونه میان مفاهیم ارتباط برقرار کنیم؟
این مجموعه بهصورت یک فهرست ساده از واژهها تنظیم نشده است. ترتیب مفاهیم بهگونهای طراحی شده که خواننده بتواند از مفاهیم پایه به مفاهیم پیچیدهتر حرکت کند.
در نخستین سطح، مفاهیم مربوط به نظام سیاسی، مانند دموکراسی، جمهوری، جمهوری دموکراتیک، سکولاریسم، مشروطهخواهی، فدرالیسم و سلطنت قرار میگیرند.
در سطح بعد، مفاهیم مربوط به کنش سیاسی و مبارزه، مانند مبارزه، مبارزه مدنی، مبارزه خشونتپرهیز، مبارزه مسالمتآمیز و مبارزه مسلحانه بررسی میشوند.
پس از آن، مفاهیم مربوط به سازمانیابی سیاسی، مانند گروه، محفل، سازمان، تشکل، حزب، شورا و جبهه مطرح میشوند.
در مرحله بعد، مفاهیم قیام و انقلاب، شرایط انقلابی، موقعیت انقلابی، مرحله انقلاب و مرحله انقلابی قرار میگیرند. پس از شناخت این مفاهیم، درک اصطلاحاتی مانند شرایط عینی و ذهنی، استراتژی، تاکتیک، استراتژی قیام، تعادل قوا و رهبری قیام آسانتر خواهد شد.
به همین دلیل، خوانندهای که با این حوزه آشنایی مقدماتی ندارد، بهتر است سند را از ابتدا و به ترتیب مطالعه کند؛ اما پژوهشگری که به دنبال یک مفهوم مشخص است، میتواند از آن بهعنوان واژهنامه مرجع نیز استفاده کند.
یک نکته مهم درباره اصطلاحات ارزشی و ایدئولوژیک
برخی از اصطلاحات سیاسی علاوه بر معنای توصیفی، دارای بار ارزشی هستند. «راستروی»، «چپروی»، «اپورتونیسم»، «خلق» و «ضدخلق» نمونههایی از این دستهاند. استفاده از چنین اصطلاحاتی در یک متن سیاسی معمولاً همراه با یک چارچوب نظری یا ایدئولوژیک است.
از اینرو، در تدوین این واژهنامه تلاش شده است تا تعاریف مفاهیم و اصطلاحات، تا حد امکان بر مبنای تعاریف علمی و مورد اجماع اهل فن استوار باشد و از تحمیل یا ترجیح چارچوبهای نظری، ایدئولوژیک و جناحیِ متعلق به یک گروه یا جریان سیاسی خاص پرهیز شود. اتخاذ چنین رویکردی، امکان میدهد که هر اصطلاح نه صرفاً در معنای رایج آن در یک ادبیات سیاسی خاص، بلکه در چارچوب مفهومی و علمیِ آن مورد شناسایی و بررسی قرار گیرد.
اهمیت این روش از آنجا ناشی میشود که در ادبیات سیاسی و اجتماعی، بسیاری از واژهها و مفاهیم در طول زمان، علاوه بر معنای علمی و تخصصی خود، ممکن است در گفتمانهای سیاسی مختلف دچار بازتعریف، جابهجایی معنایی یا بار ایدئولوژیک شوند. ازاینرو، شناخت دقیق یک اصطلاح مستلزم آن است که میان «مفهوم علمی» و «کاربرد گفتمانی و سیاسی» آن تمایز قائل شویم.
بر این اساس، آشنایی با مفاهیم و مقولات اساسی علوم سیاسی و اجتماعی و شناخت تعاریف علمی آنها، صرفاً به معنای فراگیری مجموعهای از واژهها نیست؛ بلکه ابزاری برای فهم دقیقتر پدیدههای سیاسی و اجتماعی و نیز برای پرهیز از گرفتار شدن در دام تعاریف جناحی، تبلیغاتی یا ایدئولوژیک است. چنین رویکردی به پژوهشگر و خواننده امکان میدهد که هر مفهوم را پیش از پذیرش یا رد آن، در جایگاه علمی و نظری خود بشناسد و دریابد که آیا با مفهومی نسبتاً عام و پذیرفتهشده در ادبیات علمی مواجه است یا با اصطلاحی که در بستر یک گفتمان، جریان یا ادبیات سیاسی خاص شکل گرفته و معنای ویژهای یافته است.
هدف نهایی این رویکرد، فراهم کردن مبنایی نسبتاً بیطرفانه برای فهم مفاهیم سیاسی و اجتماعی است؛ بهگونهای که خواننده بتواند میان تعریف علمی یک مفهوم، کاربردهای متفاوت آن در مکاتب و نظریههای مختلف، و نیز معنایی که جریانهای سیاسی خاص به آن نسبت میدهند، تمایز بگذارد. چنین تمایزی، پیششرط مهمی برای تحلیل علمی، نقادانه و غیرجانبدارانه پدیدههای سیاسی و اجتماعی به شمار میآید.
منابع و اعتبارسنجی
در تنظیم تعاریف علمی، اولویت با منابع دانشگاهی، دانشنامههای علمی، آثار نظری معتبر و ادبیات پژوهشی مرتبط است. در مورد اصطلاحات خاص، علاوه بر منابع علمی، مراجعه به اسناد و متون اصلی اهمیت دارد؛ زیرا برخی از این اصطلاحات در ادبیات عمومی علوم سیاسی تعریف استانداردی ندارند.
در نتیجه، ارجاع به یک منبع در این سند به معنای آن نیست که تمام بخشهای یک تعریف از همان منبع گرفته شده است. باید میان «منبع تعریف علمی»، «منبع کاربرد تاریخی یا سیاسی» و «تحلیل تلفیقی» تفاوت گذاشت.
همچنین باید توجه داشت که تعریف یک مفهوم با اثبات درستی یا نادرستی یک دیدگاه سیاسی متفاوت است. این مقاله در درجه نخست یک ابزار مفهومی و آموزشی است. وظیفه آن روشن کردن معنای اصطلاحات، نشان دادن تفاوت کاربردها و فراهم کردن زمینه لازم برای مطالعه و تحلیل است؛ نه اینکه صرفاً از طریق تعریف یک واژه، نتیجهای سیاسی را از پیش تعیین کند.
کاربرد نهایی مقاله مزبور
کاربرد اصلی این مجموعه آن است که خواننده پس از مطالعه آن بتواند:
۱. مفاهیم پایه علوم سیاسی را از اصطلاحات خاص سیاسی و تشکیلاتی تفکیک کند.
۲. تفاوت میان مفاهیم نزدیک به یکدیگر را تشخیص دهد.
۳. هنگام مطالعه متون سیاسی، معنای اصطلاحات را بر اساس زمینه کاربرد آنها تحلیل کند.
۴. میان تعریف علمی، تعریف سیاسی/تشکیلاتی و تعریف تلفیقی تفاوت بگذارد.
۵. در هنگام نوشتن یا سخن گفتن درباره مسائل سیاسی، از اصطلاحات با دقت بیشتری استفاده کند.
۶. برای مطالعه عمیقتر، از هر تعریف به منابع اصلی و دانشگاهی مرتبط مراجعه کند.
۷. میان «توصیف یک دیدگاه سیاسی» و «پذیرش یا رد آن دیدگاه» تفاوت بگذارد.
در نهایت، ارزش یک واژهنامه مفهومی تنها در تعداد اصطلاحاتی که تعریف میکند نیست، بلکه در دقت تمایزگذاری میان مفاهیم و توانایی آن برای جلوگیری از ابهام مفهومی است.
این پژوهش با چنین رویکردی طراحی شده است:
فراهم کردن یک نقطه شروع منظم برای مطالعه مفاهیم سیاسی، شناخت کاربرد آنها در ادبیات مبارزاتی ایران و حرکت از شناخت واژهها به فهم روابط میان مفاهیم.
از این منظر، این مقاله را میتوان نه یک متن نهایی و بسته، بلکه یک چارچوب مفهومی قابل توسعه دانست که با افزودن منابع، نمونههای تاریخی، ارجاعات مستقیم به متون اصلی و مقایسه میان مکاتب مختلف سیاسی میتواند در مراحل بعدی کاملتر و دقیقتر شود.
نتیجه
شناخت دقیق مفاهیم سیاسی، یکی از پیششرطهای فهم درست تحولات اجتماعی، جنبشهای سیاسی، سازمانیابی نیروها و راهبردهای تغییر سیاسی است. بسیاری از اصطلاحاتی که در ادبیات سیاسی روزمره، رسانهای و تشکیلاتی به کار میروند، در ظاهر مشابه یکدیگرند، اما از نظر علمی و کاربردی تفاوتهای مهمی دارند.
هدف این واژهنامه، فراهم کردن یک چارچوب مفهومی روشن و کاربردی برای فهم این اصطلاحات است، تا برای دورانی که در پیش رو داریم بتوانیم با شناخت دقیق و علمی و همچنین از منظر نیروی مقاومت شناخت نسبی از این واژهها و مقولات داشته باشیم تا با آگاهی کامل وارد میدان عمل و انقلاب شویم.
هدف نهایی در این سلسله آموزشهای تئوریک-نظری آن است که خواننده بتواند تشخیص دهد این مفاهیم در ادبیات علمی-دانشگاهی چه معنایی دارد، و در نهایت برای فهم مسائل سیاسی چگونه میتوان از یک تعریف بهطور دقیق در جای مشخص خود و بنا به فراخور حال استفاده کرد.
بخش اول ـ مفاهیم بنیادین سیاست و نظام سیاسی
۱. دموکراسی
دموکراسی در سادهترین معنای نظری، «حکومت مردم» یا نوعی خودحکمرانی جمعی است. در نظریه سیاسی معاصر، دموکراسی معمولاً به نظام یا فرایندی گفته میشود که در آن اعضای جامعه در تصمیمگیری سیاسی دارای جایگاه برابر یا اساساً برابرند. در شکل نهادی، دموکراسی معمولاً با انتخابات آزاد و رقابتی، مشارکت سیاسی، آزادی بیان و تشکل، پاسخگویی حکومت و امکان تغییر صاحبان قدرت همراه است.
آکسفورد دموکراسی را هم به مجموعهای از نهادهای سیاسی و هم به ایده خودحکمرانی جمعی مرتبط میداند. در ادبیات فلسفه سیاسی نیز بر مشارکت سیاسی و برابری سیاسی شهروندان تأکید میشود.
۲. جمهوری
جمهوری نظامی سیاسی است که در آن مقام عالی حکومت موروثیِ سلطنتی نیست و اصل حاکمیت عمومی و شهروندی در سازمان سیاسی آن اهمیت دارد.
۳. جمهوری دموکراتیک
جمهوری دموکراتیک ترکیبی از دو مفهوم «جمهوری» و «دموکراسی» است؛ یعنی نظامی جمهوری که اعمال قدرت سیاسی در آن بر مشارکت برابر شهروندان، انتخابات رقابتی، حقوق سیاسی و حاکمیت قانون استوار باشد.
۴. نظام سکولار
سکولاریسم در حوزه سیاسی به اصل تفکیک نهادهای دینی از نهادهای حکومت و بیطرفی دولت نسبت به ادیان و باورهای دینی اشاره دارد. در یک نظام سکولار، دین میتواند در جامعه حضور داشته باشد، اما حکومت مشروعیت و قانونگذاری خود را به وابستگی رسمی به یک دین خاص متکی نمیکند.
۵. نظام مشروطهخواهی
مشروطهخواهی یا Constitutionalism نظریهای است که قدرت حکومت را به وسیله قانون اساسی، حقوق بنیادین، حاکمیت قانون و نهادهای محدودکننده قدرت مهار میکند. مشروطهخواهی الزاماً مساوی سلطنت نیست و جمهوری نیز میتواند نظامی مشروطه باشد.
۶. نظام فدرالی و فدراتیو
فدرالیسم نظامی است که در آن قدرت سیاسی به صورت قانون اساسیشده میان حکومت مرکزی و واحدهای منطقهای تقسیم شده است و هر سطح در حوزههای معین دارای اختیار سیاسی است.
منبع علمی:
Oxford Research Encyclopedia of Politics, “Federalism”.
۷. نظام سلطنتی
سلطنت نظامی است که در آن مقام پادشاه یا ملکه معمولاً از طریق وراثت منتقل میشود. سلطنت میتواند مطلقه یا مشروطه باشد.
۸. مشروعیت
مشروعیت سیاسی به معنای حق یا توجیه موجه اعمال قدرت سیاسی است. در علوم سیاسی باید میان «قدرت داشتن» و «مشروع بودن» تفاوت گذاشت. یک حکومت ممکن است قدرت بالفعل داشته باشد، اما مشروعیت آن از نظر هنجاری یا اجتماعی محل مناقشه باشد.
در نظریه سیاسی، مشروعیت میتواند توصیفی باشد، یعنی مردم یک حکومت را مشروع بدانند، یا هنجاری باشد، یعنی حکومت واقعاً از نظر معیارهای اخلاقی و سیاسی حق اعمال قدرت داشته باشد.
منبع علمی:
Stanford Encyclopedia of Philosophy, “Political Legitimacy”.
۹. منبع مشروعیت در زمان اختناق
در علوم سیاسی «منبع مشروعیت مخصوص زمان اختناق» بهعنوان یک قانون عام وجود ندارد. حتی در شرایط فقدان انتخابات آزاد نیز میتوان مشروعیت را بر اساس رضایت سیاسی، حقوق بنیادین، نمایندگی، حاکمیت قانون و توجیه هنجاری قدرت بررسی کرد.
بخش دوم ـ مفاهیم مبارزه و کنش سیاسی
۱. مبارزه
مبارزه یا Political Struggle به فرایند تعارض و کنش جمعی برای تغییر توزیع قدرت، منافع، حقوق یا نظم سیاسی و اجتماعی گفته میشود.
۲. مبارزه آزادیبخش
مبارزه آزادیبخش در ادبیات سیاسی و تاریخی معمولاً به مبارزه یک ملت یا جمعیت برای رهایی از استعمار، اشغال، سلطه خارجی یا نوعی سلطه سیاسی اطلاق میشود.
۳. مبارزه منطقهای
مبارزه منطقهای به مبارزهای گفته میشود که دامنه اصلی آن محدود به یک منطقه جغرافیایی، استان یا حوزه مشخص باشد.
۴. مبارزه پارلمانی
مبارزه پارلمانی به پیگیری اهداف سیاسی از طریق انتخابات، پارلمان، احزاب، قانونگذاری و رقابت برای کسب یا اثرگذاری بر قدرت سیاسی گفته میشود.
۵. مبارزه مدنی
مبارزه مدنی به کنش جمعی شهروندان برای دستیابی به تغییر سیاسی یا اجتماعی از طریق ابزارهای غیرنظامی گفته میشود. اعتراض، اعتصاب، تحریم و نافرمانی مدنی از نمونههای شناختهشده آن هستند.
منبع علمی:
Oxford Bibliographies, “Civil Resistance”.
۶. مبارزه خشونتپرهیز
مبارزه خشونتپرهیز یا Nonviolent Resistance نوعی مبارزه سیاسی است که در آن کنشگران برای دستیابی به هدف سیاسی از خشونت فیزیکی علیه افراد بهعنوان ابزار مبارزه استفاده نمیکنند.
۷. مبارزه مسالمتآمیز
مبارزه مسالمتآمیز به پیگیری اهداف سیاسی یا اجتماعی بدون استفاده از خشونت فیزیکی گفته میشود.
۸. مبارزه مسلحانه و قهرآمیز
مبارزه مسلحانه به استفاده سازمانیافته از نیروی مسلح و خشونت فیزیکی برای دستیابی به اهداف سیاسی گفته میشود. در علوم سیاسی این موضوع در حوزههایی مانند شورش مسلحانه، جنگ داخلی و خشونت سیاسی بررسی میشود.
بخش سوم ـ گروه، سازمان و ائتلاف سیاسی
۱. گروه
گروه مجموعهای از افراد است که به دلیل هدف، ویژگی، هویت یا تعامل مشترک با یکدیگر ارتباط دارند.
۲. محفل
نزدیکترین مفاهیم علمی به این اصطلاح در علوم سیاسی، شبکه غیررسمی یا گروه غیررسمی میباشد.
۳. سازمان
سازمان ساختاری نسبتاً پایدار از افراد است که دارای هدف مشترک، نقشها، قواعد، روابط و سازوکارهای هماهنگی است.
۴. تشکل
تشکل به سازمانیابی افراد حول هدف یا منفعت مشترک گفته میشود و میتواند از گروههای غیررسمی تا سازمانهای رسمی را دربرگیرد.
۵. حزب
حزب سیاسی سازمانی است که برای تأثیرگذاری بر قدرت عمومی، معمولاً از طریق انتخابات، رقابت سیاسی، نمایندگی و کسب مناصب دولتی فعالیت میکند.
۶. شورا
شورا نهادی جمعی است که برای مشورت، نمایندگی، تصمیمگیری، نظارت یا اداره یک حوزه مشخص تشکیل میشود.
۷. جبهه
جبهه یا Front معمولاً نوعی ائتلاف سیاسی است که در آن چند گروه یا سازمان برای هدف یا اهداف مشترک با یکدیگر همکاری میکنند، در حالی که ممکن است هویت مستقل خود را حفظ کنند.
۸. جبهه خلق / جبهه ضدخلق
«جبهه خلق» یا «جبهه مردم ایران»، بهمعنی علمی دربرگیرنده تمام طبقات و اقشار و جریانها و نیروها و افراد ایرانی است که خواستار تغییر و سرنگونی دیکتاتوری ولایتفقیه و برقراری دموکراسی، و در یک کلام، خواستار حاکمیت جمهور مردم ایران هستند.
«جبهه خلق» یا «جبهه مردم ایران»، دربرگیرنده مجموعه نیروهایی است که مشترکاً تحت ستم و سرکوب رژیم ضدبشری ولایتفقیه قرار دارند و به همین خاطر میتوانند بهطور مشترک و همبسته و متحد در سرنگونی این رژیم شرکت و آن را محقق کنند.
معیار عمده برای شناخت و تعیین اعضا و اجزای «جبهه خلق» یا «جبهه مردم ایران» در برابر رژیم ولایتفقیه، منافع مشخص عینی آنها پیشرفت جامعه و توانایی آنها برای شرکت در به انجام رساندن وظیفه سرنگونی است.
جبهه ضدخلق دقیقاً عکس این تعریف میباشد؛ که برای اختصار نیاوردیم).
۹. جبهه همبستگی
از نظر تحلیلی، جبهه همبستگی را میتوان نوعی ائتلاف دانست که در آن نیروهای مختلف، با وجود تفاوتهای خود، حول مجموعهای از اهداف مشترک همکاری میکنند.
۱۰. مرزبندی
مرزبندی سیاسی فرایند تعیین مرز میان گروهها، هویتها، ائتلافها یا مواضع سیاسی است. مفاهیم نزدیک علمی شامل Boundary-Making و مرزبندی میان «درونگروه» و «برونگروه» هستند.
بخش چهارم ـ سازمانیافتگی و کنش محلی
۱. سازمانیافتگی
سازمانیافتگی میزان وجود ساختار، نقشها، قواعد، ارتباطات، هماهنگی و تقسیم وظایف در یک گروه یا جنبش است.
۲. کانون شورشی
در دفترچههای تاریخ نظریه انقلابی، کمتر مفهومی به اندازه دکترین «کانون» ارنستو چه گوارا، با قدرت خام سرکشی و طغیان همآوایی دارد. کانون، آن هسته کوچک و مصمم شورشی که قادر است یک قیام تمامعیار را شعلهور سازد.
چه گوارا، با الهام از پیروزی انقلاب کوبا، در کتاب «جنگ چریکی» نظریهپردازی کرد که هنگامی که شرایط عینی نارضایتی مردمی وجود دارد؛ هنگامی که مردم طاغوت خود را رد میکنند؛ مشتی مبارز مصمم، که به صورت سلولهای سیار و مستقل عمل میکنند، میتوانند جرقه ذهنی تحول را بیافروزند. این «عناصر ناامید»، آنگونه که او توصیف کرد، به مشعلهای امید در برابر رژیم شگفتانگیز بدل میشوند. آنها دشمن را با حملات ضربهای و گریز خسته میکنند، او را به عقبنشینی تاکتیکی وادار میسازند و جامعه را بسیج میکنند با اثبات اینکه پیروزی ممکن و اجتنابناپذیر است.
الچه نوشت: «همیشه لازم نیست تا همه شرایط انقلابی وجود داشته باشد؛ کانون شورشی میتواند شرایط ذهنی را بر پایه شرایط عینی موجود بیافریند.» یک کادر کوچک، که در میان مردم ریشه دوانده، میتواند دیکتاتوریها را سرنگون کند و اعمال پراکنده شورش را به یک آتشسوزی در سراسر کشور بدل سازد.
در یک کلام او نتیجه گرفت:
«کانون شورشی بعنوان یک موتور کوچک میتواند موتور بزرگ یعنی جامعه را به حرکت در بیاورد.»
۳. چریک شهری
چریک شهری به مبارز مسلحی گفته میشود که در محیط شهری و در قالب یک سازمان یا شبکه شورشی فعالیت میکند. این مفهوم در ادبیات تاریخ جنگهای چریکی و شورش مسلحانه کاربرد دارد.
۴. مبارزه محلهمحور
مبارزه محلهمحور به سازماندهی کنش اجتماعی و سیاسی در مقیاس محله یا اجتماع محلی گفته میشود و بر شبکههای محلی، ارتباطات اجتماعی و مشارکت شهروندان در سطح خرد تأکید دارد.
بخش پنجم ـ قیام و انقلاب
۱. قیام
قیام یا Uprising به خیزش جمعی و معمولاً نسبتاً گسترده مردم یا گروههای اجتماعی علیه یک نظم، حکومت یا وضعیت سیاسی موجود گفته میشود. قیام از نظر مقیاس و سازمانیافتگی میتواند از شورش محدود تا خیزش گسترده متفاوت باشد.
۲. انقلاب
انقلاب تغییر سریع و بنیادین در ساختار سیاسی و اجتماعی یک جامعه است که معمولاً با جابهجایی اساسی قدرت سیاسی و تغییر نهادهای اصلی همراه میشود.
۳. انقلاب دموکراتیک
انقلاب دموکراتیک به انقلابی گفته میشود که هدف یا پیامد اصلی آن ایجاد نظامی دموکراتیک و نهادهای مبتنی بر مشارکت سیاسی شهروندان باشد.
۴. مرحله انقلاب
«مرحله انقلاب» اصطلاحی تحلیلی برای تفکیک دورههای مختلف یک فرایند انقلابی است؛ مانند شکلگیری بحران، بسیج اجتماعی، تضعیف نظم موجود و شکلگیری نظم جدید.
۵. مرحله انقلابی
مرحله انقلابی وضعیتی تاریخی است که در آن تعارضات سیاسی و اجتماعی شدت یافته و امکان تغییر بنیادین ساختار قدرت افزایش یافته است.
۶. شرایط انقلابی
شرایط انقلابی مجموعه شرایط سیاسی، اجتماعی و ساختاریای است که احتمال تغییر بنیادین نظم سیاسی را افزایش میدهد.
۷. موقعیت انقلابی
این مفهوم با «شرایط انقلابی» نزدیک است.
«موقعیت انقلابی» یا Revolutionary Situation وضعیتی از بحران سیاسی است که در آن نظم موجود با چالش جدی مواجه شده و نیروهای رقیب برای اعمال کنترل بر دولت یا تعیین جهت سیاسی جامعه وارد رقابت میشوند. در نظریههای مختلف، معیارها متفاوتاند؛ برای مثال، در رویکرد چارلز تیلی، وجود بلوکهای رقیب که ادعاهای ناسازگار درباره کنترل دولت دارند، عنصر مهم موقعیت انقلابی است. منابع علوم اجتماعی نیز تأکید میکنند که موقعیت انقلابی لزوماً به انقلاب موفق منجر نمیشود.
در سنت لنینی نیز موقعیت انقلابی با بحران در میان حاکمان، تشدید مشکلات تودهها و افزایش فعالیت سیاسی تودهای توضیح داده شده است.
بخش ششم ـ شرایط عینی و ذهنی
۱. شرایط عینی
شرایط عینی به وضعیتها و عوامل خارجی و قابل مشاهدهای گفته میشود که مستقل از اراده یک فرد یا گروه وجود دارند و بر امکان وقوع یک فرایند سیاسی اثر میگذارند.
۲. شرایط ذهنی
عوامل مربوط به آگاهی، باورها، انگیزهها، اراده، سازمانیافتگی و آمادگی کنشگران را شرایط ذهنی میگویند.
۳. شرایط عینی قیام
شرایط عینی قیام عبارت است از مجموعه شرایط ساختاری و محیطی که احتمال شکلگیری یک خیزش را افزایش یا کاهش میدهد؛ مانند بحران سیاسی، کاهش مشروعیت، نارضایتی گسترده، بحران اقتصادی یا شکاف در ساختار قدرت.
۴. شرایط ذهنی قیام
شرایط ذهنی قیام شامل آمادگی روانی، سیاسی و سازمانی کنشگران برای مشارکت در خیزش، وجود شبکههای ارتباطی و احساس توانایی برای اقدام جمعی است.
۵. شرایط عینی انقلاب
شرایط عینی انقلاب به مجموعه بحرانها و تغییرات ساختاریای گفته میشود که زمینه تغییر بنیادین سیاسی را فراهم میکنند؛ از جمله بحران دولت، شکافهای نخبگان، بحران اقتصادی، منازعات اجتماعی و تضعیف ظرفیت حکومت.
۶. شرایط ذهنی انقلاب
شرایط ذهنی انقلاب شامل وجود ایدهها، رهبری، سازمانها، شبکههای اجتماعی، هویت جمعی و آمادگی کنشگرانی است که قادر به تبدیل بحران ساختاری به کنش انقلابی هستند.
بخش هفتم ـ استراتژی و تاکتیک و تحلیل مسیر مبارزه
۱. استراتژی
استراتژی طرح یا چارچوب کلی برای دستیابی به اهداف بلندمدت از طریق تخصیص منابع، انتخاب مسیرها و هماهنگ کردن اقدامات مختلف است.
۲. تاکتیک
تاکتیک به اقدام یا روش مشخص و نسبتاً کوتاهمدتی گفته میشود که برای پیشبرد یک هدف جزئی یا اجرای استراتژی انتخاب میشود.
۳. سلسلهمراتب تضادها
«سلسلهمراتب تضادها» اصطلاح استاندارد و واحد در علوم سیاسی معاصر نیست. این تعبیر بیشتر در ادبیات مارکسیستی و تحلیلهای دیالکتیکی به کار میرود. در این چارچوب، میان تعارضها یا تضادهای مختلف یک جامعه تمایز گذاشته میشود و برخی از آنها در یک مقطع زمانی نسبت به دیگر تضادها تعیینکنندهتر تلقی میشوند.
۴. استراتژی قیام
در معنای تحلیلی میتوان آن را چارچوب کلیای دانست که یک جنبش برای تبدیل نارضایتی و اعتراض اجتماعی به خیزش سیاسی گسترده دنبال میکند.
۵. اپورتونیسم راست در قیام
«اپورتونیسم راست» اصطلاحی با تعریف استاندارد در علوم سیاسی معاصر نیست و عمدتاً در ادبیات مارکسیستی/لنینیستی دیده میشود. در این سنت، «راستگرایی/اپورتونیسم راست» معمولاً به تعدیل یا کنار گذاشتن اهداف و اصول انقلابی و سازش یا سازگارشدن بیش از حد با نیروها و شرایط موجود اطلاق میشود.
اپورتونیسم راست در قیام، به رویکردی گفته میشود که از نظر این ادبیات، ظرفیت و ضرورت پیشبرد قیام را دستکم میگیرد و به عقبنشینی، سازش یا محدود کردن بیش از حد اهداف و ظرفیتهای مبارزه منجر میشود.
۶. اپورتونیسم چپ در قیام
این اصطلاح نیز تعریف استاندارد دانشگاهی ندارد. در ادبیات مارکسیستی، «اپورتونیسم چپ» معمولاً به اتخاذ مواضع افراطی و غیرمنعطف، نادیده گرفتن شرایط واقعی و فاصله گرفتن از ارزیابی واقعبینانه توازن نیروها یا امکانهای سیاسی اشاره دارد.
اپورتونیسم چپ در قیام، رویکردی است که با اتخاذ مواضع افراطی و بیتوجهی به شرایط واقعی، ظرفیت عملی قیام و امکان سازماندهی و گسترش آن را نادیده میگیرد.
۷. راستروی در قیام
«راستروی» اصطلاحی ارزشی و وابسته به یک چارچوب ایدئولوژیک است و تعریف استاندارد مستقلی در علوم سیاسی ندارد. در ادبیات چپ انقلابی، راستروی معمولاً به تمایل به محافظهکاری، سازش، کاهش سطح مبارزه یا فاصله گرفتن از اهداف رادیکال اشاره دارد.
راستروی در قیام رویکردی است که در یک چارچوب انقلابی، به سمت کاهش سطح مطالبه، کنش یا ریسک سیاسی و دور شدن از اهداف اعلامشده حرکت میکند.
تفاوت با اپورتونیسم راست:
این دو کاملاً مترادف نیستند. «راستروی» توصیف یک جهتگیری است؛ «اپورتونیسم راست» در ادبیات تشکیلاتی معمولاً داوری شدیدتری است و آن جهتگیری را نوعی انحراف از اصول تلقی میکند.
۸. چپروی در قیام
«چپروی» نیز اصطلاحی وابسته به سنت سیاسی و ایدئولوژیک خاص است و تعریف استاندارد و خنثی دانشگاهی ندارد. در ادبیات سیاسی رادیکال، معمولاً به اتخاذ مواضع بیش از حد رادیکال، نادیده گرفتن محدودیتهای واقعی و فاصله گرفتن از امکانهای موجود برای بسیج و سازماندهی اشاره دارد.
چپروی در قیام رویکردی است که در آن سطح اهداف یا اقدامات از ظرفیت واقعی نیروها، شرایط اجتماعی و توازن قوا فاصله میگیرد و در نتیجه میتواند به کاهش اثربخشی کنش سیاسی منجر شود.
۹. استراتژی قیام و سرنگونی
از نظر تحلیلی، میتوان آن را راهبردی دانست که هدف آن استفاده از بسیج و خیزش اجتماعی برای تغییر یا براندازی نظم سیاسی موجود است.
بخش هشتم ـ تعادل قوا و رهبری قیام
۱. تعادل قوا
تعادل قوا وضعیتی است که در آن هیچ بازیگر یا ائتلافی نسبت به دیگر بازیگران برتری تعیینکنندهای ندارد و قدرت میان چند بازیگر توزیع شده است. در تحلیل سیاسی، مفهوم موازنه قدرت برای بررسی روابط میان دولتها، احزاب، گروههای اجتماعی و نیروهای سیاسی نیز به کار میرود.
۲. رهبری قیام
رهبری قیام به فرایند هدایت، هماهنگسازی، تعیین اهداف و ایجاد انسجام در یک خیزش جمعی گفته میشود. رهبری الزاماً یک فرد نیست و میتواند شبکهای، جمعی یا سازمانی باشد.
۳. رهبری سیاسی و تشکیلاتی
رهبری سیاسی فرایند تعیین جهت، بسیج منابع، ایجاد هماهنگی و اثرگذاری بر تصمیمهای یک جنبش یا سازمان سیاسی است. رهبری تشکیلاتی بیشتر بر مدیریت ساختار، نقشها، ارتباطات و هماهنگی درون سازمان تمرکز دارد.
منابع علمی و دانشگاهی پایه که در این پژوهش از آن استفاده شده است
۱. Oxford Research Encyclopedia of Politics, “Democracy”.
۲. Stanford Encyclopedia of Philosophy, “Democracy”.
۳. Stanford Encyclopedia of Philosophy, “Political Legitimacy”.
۴. Oxford Research Encyclopedia of Politics, “Federalism”.
۵. Oxford Bibliographies, “Civil Resistance”.
۶. منابع و جزوات دانشگاهی مربوط به جنبشهای اجتماعی، انقلابها، احزاب سیاسی، سازمانهای سیاسی، شورش و کنش جمعی؛.
۷. دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری.
به قلم هیئت تحریریه صدای کرمانشاه

