َاسرا طاوسینیا، نوجوان چهاردهسالهای سرشار از شور زندگی، امید و رؤیا بود. در مدرسه نمونه ستارگان سنقر درس میخواند، به مهندسی کامپیوتر فکر میکرد و آرزو داشت در هجدهسالگی برای ساختن آیندهاش به آمریکا مهاجرت کند.
اما شامگاه هجدهم دیماه در کرمانشاه ، هنگام فرار از نیروهای حکومتی، چند گلوله جنگی به پیکرش اصابت کرد. یکی از گلولهها رگ شَریان او را شکافت و اَسرا پس از دو هفته کُما، در چهارم بهمنماه جان باخت.
او در بیمارستان گمان میکرد ساچمه خورده و از شدت درد میگفت:
«تو رو خدا، بگید ساچمه رو دربیارن…»
غافل از آنکه گلولهای جنگی، جسم کوچک و آینده پُررؤیایش را هدف گرفته بود.
آخرین ترانهای که اَسرا خوانده بود، «از خون جوانان وطن لاله دمیده» بود؛ و اندکی بعد، از خون خودش نیز لالهای دمید.
اَسرا طاوسینیا فقط یک نام نیست؛ روایت کودکی است که حق داشت زنده بماند، بزرگ شود و رؤیاهایش را زندگی کند.
به یاد اسرا طاوسی نیا
یادش گرامی
