پهلوانی فقط به زور بازو معنا نمیشود؛ پهلوان کسی است که در سختترین لحظه، قامتش را به ترس نمیسپارد و تا واپسین نفس بر باور خود میایستد.
دانیال کاظمینژاد، جوان کورد ۳۰ ساله اهل شاباد، یکی از همین پهلوانان بود؛ کشاورز و ورزشکاری که بوکس و بدنسازی کار میکرد، اما پهلوانیاش نه در نیروی بازوانش، که در قلب استوار و روح تسلیمناپذیرش معنا پیدا کرد.
دانیال در خرداد ۱۴۰۲، در شهرک کرناچی کرمانشاه با سجاد امیری (معروف به گوریل ولایت و از عوامل سرکوب وحشیانه مردم در قیام ژینا) و گروه همراهش درگیر شد. امیری، از اعضای سپاه پاسداران، در این درگیری کشته شد. پس از آن، نیروهای سپاه خانه خانواده دانیال در شاباد و روستای لُر را محاصره کردند؛ اما او توانست از محاصره خارج شود.
دانیال سرانجام روز ۱۷ تیر ۱۴۰۲، هنگام خروج از کشور در مرز قطور خوی، بازداشت و به زندان دیزلآباد منتقل شد.
سحرگاه ۳۱ تیر ۱۴۰۳، او را بدون اطلاع خانواده و بدون آخرین ملاقات اعدام کردند. پس از اعدام، به خانوادهاش گفتند:
«فرزندتان اظهار پشیمانی نکرد و طناب دار را بوسید.»
دانیال را کشتند، اما نامش در حافظه کرماشان ماندگار است؛ پهلوان شاباد که حتی برابر چوبه دار، سر خم نکرد.
