وداع تکاندهنده وحید بنی‌عامریان زندانی سیاسی اهل سنقر با مادرش پیش از اجرای حکم اعدام

وحید بنی‌عامریان، زندانی سیاسی اهل سنقر، در فایلی صوتی که از درون زندان ضبط شده، آخرین سخنان خود را پیش از اعدام خطاب به مادرش بیان کرد. متأسفانه این پیام در شرایطی ثبت شده که او شاهد اجرای حکم دوستان نزدیکش، بهروز احسانی و مهدی حسنی، بوده است.

بازخوانی خاطرات کودکی و پیوند با رنج مردم

وی در این فایل صوتی، ریشه‌های انتخاب مسیر مبارزاتی خود را در خاطرات کودکی‌اش جست‌وجو می‌کند. وحید بنی‌عامریان با یادآوری فقر هم‌کلاسی‌های قدیم خود، از مادرش می‌خواهد تا برای ثبات قدم او دعا کند. در واقع، او معتقد است که نباید تنها به فکر خود بود و باید برای بهبود وضعیت ستمدیدگان تلاش کرد.

متن کامل و مستند پیام وحید بنی‌عامریان

در ادامه، متن دقیق و بدون تغییر سخنان این زندانی سیاسی را می‌خوانید:

«مامان‌جان سلام. در شرایطی این پیام رو برای تو می‌فرستم که بهروز و مهدی رو اعدام کردن و ما هم در صف اعدام قرار داریم، تا خواست خدا چی باشه. همچنان که بهروز، آیه‌ی قرآن رو یادآوری و پای ابلاغیه‌اش نوشته بود، ایدئولوژی ما پاسخ روشنی به مسئله‌ی مرگ دارد. قرآن و نهج‌البلاغه رو که باز کنیم و تاریخ انبیا و امام‌ها رو که بشنویم، پُر است از یادآوریِ معنا و فلسفه‌ی پرشکوه زندگی؛ پس فقط باید به حقیقت، خاضعانه گردن بگذاریم.

ولی آزمون من و ما چیه توی این زندگی؟ بذار برگردم به دوران کودکی؛ زمانی که فقر هم‌کلاسی‌هام، وجدان کودکانه‌ام رو آزرده می‌کرد و روزی از تو خواستم که کفشی که از حاج‌آقا برام خریده بودی رو به کفش ساده‌تری عوض کنی؛ چرا که نگاه‌های مظلومانه و حسرت‌بارِ شریفی و محمدی و کرمی رو با کفش‌های پاره و لباس‌های مندرس‌شون روی خودم حس می‌کردم؛ و این درد، من رو با اون‌ها پیوند می‌داد. تو درخواستم رو پذیرفتی و کفش ساده‌تری برام خریدی و من یقین کردم که کارم درست بوده؛ یقین کردم که نباید فقط به فکر خودم باشم. و از اون پس، هر بار که غذای خوبی داشتیم، قایمکی لقمه می‌گرفتم، در کیفم می‌گذاشتم تا در نوبت عصر مدرسه برای اون‌ها ببرم و برق چشمان‌شون رو مزد بگیرم.

از تو می‌خوام برای من دعا کنی که به پای عهدی که با مردم ستم‌دیده‌مان، با مسعود و مریم و با خدای خود بسته‌ام، وفادار بمانم و از مرگ نترسم؛ و اگر بهای این وفای به عهد، جانِ ناقابلم باشد، مشتاقانه اون رو بپردازم. عواطفم به تو و به خانواده و به همه‌ی برادران و خواهرانی که حالا به اندازه‌ی شما دوست‌شون دارم، پایم رو سست نکند؛ و خلاصه برام دعا کن که ذره‌ای سستی در گام‌هام ایجاد نشه.»

Reza Shahini نیم‌رخ
اشتراک‌گذاری:

برچسب‌ها


مطالب مرتبط

بیشتر از صدای کرمانشاه کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب